خرید بک لینک

پریشب تصمیم داشتم اینهفته نرم خونه ی مامان اینا..بمونم یکم کتاب بخونم و کارامونو بکنیم...

شب زنگ زدم حالشونو بپرسم تنها بودن

نوه ی کوچک همراه هم خونه نبود...دیگه اصرار کردم که بیان خونه ی ما و واسشون تپسی گرفتیم

و اومدن...

دیروز جمعه هم زنگ زدم به بقیه ها و افطاری دعوت کردیم

یه افطاری یهویی ک همسر گرام کلی کمکم کرد و زحمت کشید و خریدا رو انجام داد و از همه مهمتر مثل همیشه با رویِ باز مهمونداری کرد.

شبِ خیلی خوبی بود و کادو تولد عزیزی که 24 اردیبهشت تولدش بود رو هم دادیم و یکم مسخره بازی دراوردیم...

بابا ایناهم با اونا رفتن خونشون ....خیلی خوش گذشت ولی خیلی خیلی خسته شدم...

خدایا شکرت بابت همه چیز....

برچسب: نویسنده: نگار سامانی تاريخ: جمعه 29 اسفند 1399 ساعت: 20:44

صفحه بندی